ملا محمد مومن كرمانى
218
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
حكام مزبوره واقع شده بود . و به محض استماع ورود امير و رفقا ، حاكم را ديگ طمع به جوش آمده و به ارادهء اينكه شايد به مال ايشان نيز دستاندازى نمايد در مقام مؤاخذه برآمده ، كس به احضار امير و رفقا فرستاده بودند ، مقدمه احضار بر امير گران آمده كسان او را به انواع تفضيح مجاب و روانه ، و حاكم از ظهور مناقشه در تاب ، و از بىاطاعتى امير در عتاب شده ، با فوجى عظيم ، كمر همت به تنبيه امير و تجار و رفقاى امير بسته ، سوار ، و عزيمت محل توطن امير نموده . اين خبر كه به امير و رفقا رسيد هر يك جمعيتى كه داشتهاند فراهم آورده ، بالاتفاق همان شهرى كه از جمله ولايات تابعه سمرقند و به شهر سبز مشهور ، و وطن مألوف امير و رفقا بوده - محكم و كوچه بست ، و تمامى اهل شهر با امير همدست و متفق گرديده ، همعهد و همقسم شده ، و امير را صاحب اختيار و فرمانفرماى خود نموده ، متحدا در مقام مجادله و معارضه با حاكم و فرمانفرماى سمرقند برآمده و حاكم جورپيشه كه از جانب فرمانفرماى سمرقند در ولايت مزبور فرمانفرما و قول - بيگى بوده از شهر اخراج و اموال و بنه او را غارت و تاراج نموده . حاكم مزبور به عنوان فرار به جانب سمرقند ، و كيفيت طغيان و ظهور فتنه امير تيمور را به عرض رسانيده ، فرمانفرماى سمرقند كه از جانب پادشاه كل تركستان بوده ، از ظهور اين فتنه مضطرب حال شد . در ساعت ، محصلان به احضار قشون و سپاهيان تعيين ، و در عرض اندك فرصتى با فوجى عظيم از ولايت سمرقند به عزم قلعوقمع امير و رفقاى او حركت نموده بود . از اينجانب ، امير ، بعد از آنكه حاكم را از شهر سبز اخراج ، و شهر سبز را با اموال و بنه تصرف نموده بود ، مطلقا در دينار و حبّه [ اى ] دخل در اموال حاكم مزبور و كسان او ننموده ، غنايمى كه به دست آمده بود تمامى را بر سر قشون و سركردگانى كه بودهاند تقسيم . از اعاظم و اكابر و اهالى شهر از سپاهى و رعيت ، از ظهور اين عطيه عظمى شكرگذار ، و امير تيمور را در كمال وجد و افتخار و استرضاى